|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
برای این پست یه مطلب جدید گذاشتم.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط محمدرضا
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
سلام بازم ببخشيد كه دير آپ كردم. اسم تمام کسایی که ازاین وبلاگ دیدن کردندو نظردادند.
ادریس جان - آرمین عزیز - ملینا - مریم - لیلا - محمدرسول وفاطیما - گلاب - احسان - نیماSR - نسرين پيامي براي توكه جد وآبادت تركن - ليلا - بابا لنگ دراز - حسرت عشق - بابايي - بهزاد - ناهيد آبجي خودم - فرهاد - گلستان سخن - A*A - ensi* - 2IR.IR
ازهمه ي شمايي كه بهم نظر دادين ممنونم. هركي ميخوادبامن تبادل لينك بكنه نظر بده. ميريم سراصل مطلب. شش سال اوّل زندگی گريه نکن
جوكاتونو به آيدي من ارسال كنيدتاوبلاگ قشنگ تري بشه. آيديمو كه يادتون نرفته. sali_mb75 نظر فراموش نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط محمدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ببخشید که دیرآپ کردم چون سرم شلوغه. روز پدر مبارک.
اینم اسم وبلاگ دیگم درباره ی کدتقلب بازی ها.«بازی جی تی آی ۴» تا دیرنشده بریم سراغ جک ها. موشي به ماري ميرسه و به اون مي گه: دوست من ميشه از حرف (ش)استفاده نكني . مار ميگه: باشه موشه اداره کل مخابرات کشوربه هموطنان لر برای هزارمین بار هشدار دادکه با کارت هوشمند سوخت نمی توان به جایی زنگ زد. يكي هيئت سينه زني راه اندازي مي كند و بالاي آن پارچه سياه مي زنه و مي نويسه ، بعلت ايام محرم تعطيل است. اولي: من اين پازل را سه ساله تمام كردم دومي : نه بابا !! چقدر طول كشيد؟ اولي : اتفاقا خيلي زود تمام كردم آخه رويش نوشته بود براي 3 تا 5 سال !!!!! يارو زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي: ميگه..ميخوام با دکتور البرادعي ...صحبت کنم...... البرادعي: بفرماييد يارو ميگه: آقاي البرادعي شما دکترين ؟ البرادعي ميگه: بله من دکترم يارو ميگه: پس آخه باسه چي تو آژانس کار ميکني رشتيه و آبادانيه رو داشتن اعدام ميگردن رشتيه مثل بيد ميلرزيد . آبادانيه با خونسرديه تمام نگاهي کرد به رشتيه و گفت: کاکا مگه بار اولته ترکه نماز قضاش زياد بوده زير جا نمازش کاربن ميذاره. به تركه ميگن درو ببند هواي بيرون سرده ...... ميگه. مثلا اگه من درو بندم هواي بيرون گرم ميشه. مادر:حسنك زود برو دماغت را بگير بچه گوريله به مامانش گفت ننه جون آخه چرا ما اينقدر زشتيم ...ننه گوريله ميگه قوربونه صورته پشمالو بادهنه گشادت با دماغه پهنت برم ..برو خدا رو شکر کن که قيافت مثل اين که الان داره اينو می خونه نيست. ه تركه ميگن چرا زنتو باچاقو كشتي ميگه والا وضع ماليمون خوب نبود كه تفنگ بخرم سبزترين سبزه ها تقديم تو باد سازمان پخش علوفه و دام به يك بروجردي مي گنم چي كاره اي ؟ ميگه با داييم كار مي كنم . مي پرسن داييد چي كاره است ؟ ميگه بيكاره بدبخت پسرها :وقتی به دنيا مياند ميگن خوش به حال مادرش. وقتی ازدواج ميكنن ميگن چه عروس خوشگلی وقتی هم که ميميرندميگن بيچاره زنش 2 يك نفرپدرش ميسوزدسردرمغازه اش مينويسد:به علت پدرسوختگي مغازه تعطيل ميباشد. ديشب خواب تو رو ديدم . در چمن زار قلبم تو تك وزقی بیش نیستی چشمات مثل درياست اجازه مي دي جورابامو توش بشورم يه روز يه تركه ميره امامزاده دعا مي كنه كه ماشين زانتيایی كه در قرعه كشي در نظر گرفته شده به نام او دربياد شب كه مي خوابه امام به خوابش مي آيد و مي گوي تو بايد حساب باز كني! زندگي 2 چيز به من آموخت.....که هر چي فکر ميکنم يادم نمياد! دو نفر با هم دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري.افسرنگهبان از اولی ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، گفتم اسمت چيه؟ یارو كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برميگرده به اون یکی ميگه اسم توچيه؟! طرف اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون سه تا ديوانه هم اتاقي بودن - يك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا پايين مي پرن و ميگن كه ما سيب زميني هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومي ساكت نشسته ! رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت كه اين ديوونه رو مرخص كنه. پرسيد تو چرا با دوستات نيستي ؟ اون هم گفت : آخه من كف ماهيتابه چسبيدم یه نفر 19 تا بچه داشته، بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر دوتا ترکه تصميم ميگيرن فارسي صحبت کنن اولي ميگه پاشو دومي مي گه نميپاشم اولي جواب ميده نگو نميپاشم بگو پاشيده نمي شوم تركه داشته نوار خالي گوش ميكرده گريه ميكرده بهش ميگن چرا گريه ميكني؟ ميگه دلم واسه خوانندش ميسوزه لال بوده خدا زمين و آسمان را آفريد گفت: چه زيباست روز قيامت خبر میدن همه حیونا برن بهشت . غضنفر هم سرشو میندازه پاین میره. میگن هی! تو کجا؟ تو انسانی؟ میگه:اول که همه بهم میگفتن خر، حالا که به اینجا رسید شدیم آدم. غضنفر زن سبزه میگیره، سیزده به در گره اش میزنه. يه مورچه ميره تاخون بده مي پرسن چند سي سي خون ميدي سه تا خل ميرن عروسي دو تاشون مرقصن يكي ديگه ميگه سبز زرد قرمز سبز زرد قرمز بهش ميگن چرا اينجوري ميكني ميه اخه من رقص نورم. اردبيل زلزله مياد تركه زنگ ميزنه مسئوليتشو به عهده ميگيره. يه يه تركه داشته با قطار مي رفته مشهد به اونيكه صندلي روبرو نشسته بوده ميگه زيارت قبول . شباهت زن دوم با انرژي هسته ايي به معتادي گفتن با 45و46و47و48جمله بساز ميگه چلا پنجه ميكشي؟چلا شيشه ميشكني؟چلا هف نميزني؟چلا هشتي نالاحت؟ يه روز به يه اباداني ميگن كجايي هستي ميگه ها ولك از لهجم نفهميدي تهرانيم؟ تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، قنده؟! لره میره تو موزه امام رضا مدال قهرمان ها رو میبینه میگه یا امام رضا توکه این همه مدال داشتی چرا هشتم شدی؟
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط محمدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
«شما يك آدم حسابي به من نشان بدهيد كه از مدرسه رفتنش راضي باشد، من اسمم را عوض مي كنم.» اين جمله را در كتابي خواندم و نمي دانم گوينده اش آدم حسابي بود يا نه؛ اما دلم به حالش سوخت. معلوم نبود در مدرسه چه بلايي سرش آورده بودند.آن آقاي ايكس در ادامةحرفهايش گفته بود: «هرگزاجازه نداده ام مدرسه جلوي پيشرفت مرا بگيرد» اين ديگر از آن حرفها بود و بوي توطئه و اين چيزها مي داد! مثلاً ازخودمن حساب كنيد،هر چه دارم و ندارم،از مدرسه دارم و ندارم! در مدرسه بود كه فهميدم بابا نان دارد؛ وگرنه تا حالا از گرسنگي مرده بودم.هر چند دارا انار و خيلي چيزهاي ديگر هم داشت كه بابا اصلاً روحش هم خبردار نبود. اگر مدرسه نبود چه طور مي توانستم فرق دارا و بابا را بفهمم؟!يادم است بعداز دوران مدرسه حسابي چاق و چله شدم.آن وقت بودكه تازه قدر مدرسه را ملتفت شدم. چون هر سال سه ثلث و هر ثلث چندين امتحان بود وبر هر امتحان ترسي واجب و هر ترسي هم تهي كنندة قالب (و الي آخر)! آن ترسهاي شيرين و دوست داشتني بهترين روش آب كردن چربيهاي اضافي و حتي گوشتهايي بود كه با هزار بربري و آش كشك به تنم وصله شده بود! اگر مدرسه نبود كجا مي توانسـتم مثـل بلبل انگليسي و عـربي چه چه بزنم. حالا مي توانـم به زبان انگليسي حرفم را به تمام دنيا بزنم. همين چندوقت پيش توي نمايشگاه كتاب با يك هندي كلي انگليسي بلغور كرديم او گفت: چرا آمده اي نمايشگاه؟ گفتم: « I am a book» !! او هم كلي خنديد. از هم صحبتي با من خيلي خوشش آمده بود. خوشـحال بودم كه پيش يك نفر خارجي كم نياوردم و آبروداري كردم! اين ها همه اش حاصل زحمت هايي است كه در مدرسه برايم كشيده اند. البـته همه اش آموزش خشك و خالي نبـود، پرورش هم بود. الـحق كه سنگ تمام گذاشتندو ما خيلي پرورده شديم. خود من نوع دوستي را از همان ميزو نيمكت هاي مدرسه دارم وهميشه براي نفرجلويي و بغل دستي هايم احترام زيادي قائل بوده ام (مخصوصاً موقع امتحانات). هر جا كه هستند، لال و بي زبان از دنيا نروند! خلاصه من يكي كه از مدرسه رفتنم خیلی هم راضي ام واصلاً حاضر نيستم اسمم راعوض كنم چون اول نام فاميل من«ي»بود؛ يعني جزء آخرين نفرهاي ليست كلاس.هميشه به اسمم افتخارمي كردم و آن هايي كه اسمشان با الف شروع مي شد بهم حسودي مي كردند. ته كلاس، آن بهشت پنهان، يادش بخير.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط محمدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
قل مراد داره مي خنده مي دوني واسه چي؟ آخه ملوس داره اس ام اس مي خونه
پيام تبريك عيد نوروز تركها: حلول ماه مبارك نوروز بر فجرآفرينان ايثارگر و پيروان آن حضرت صلوات!
ترکه عینک دودی میزنه میره از خونه بیرون بعد پسرشو میبینه میزنه تو گوشش . پسره میگه بابا چرا میزنی ؟ میگه تو این وقت شب بیرون چی کار میکنی ؟ پسره میگه بابا شب نیست عینکتو بردار . ترکه عینکشو بر میداره دوباره میزنه زیر گوش پسره . پسرش میپرسه بابا واسه چی میزنی ؟ میگه تو از دیشب تا حالا اینجا چه کار میکردی!؟
یه ترکه میره کلیسا به کشیش میگه من میخوام از مسلمان بودن دست بکشم، بعد بشم مسیحی. کشیش میگه این که کاری نداره، من برق ها رو خاموش میکنم هر چی گفتم تکرار کن. همه رو بهش میگه و تمام میشه. همین که لامپ رو روشن میکنه ،ترکه میگه: الهم صلی علی محمد وال محمد!!!
وقتیکه تو را دیدم ... دستام شروع کرد به لرزیدن !!! قلبم شروع کرد به تپیدن !!! پاهام سست شد !!! فقط تونستم بگم : واااااای سوسک
به ترکه میگن: چیشد معتاد شدی؟ ترکه میگه: با بچه مدرسه ایها قرار گذاشتیم فقط روزهای تعطیل سیگار بکشیم که یهو کارمان خورد به تابستان .
نماز خوندن معتادا: بسم الله لحمان لحیم .قفلو داد به احد .......احد داد به شمد......لم داد این ور.....لم داد اون ور........ولم کن بابا کفرش دراومد احد
به يه تركه ميگن تو نميخواي ادم شي ؟! ميگه من از اين قرتي بازيا خوشم نمياد !!!
يه روز از چندتا معتاد ميپرسن : فرق شما با ورزشكارا چيه ؟! ميگن : اونها تكنيكي كار ميكنن ... ما پيكنيكي ...
يك روز يه تركه رو تو چاه ميبينن ميگن چرا تو چاه نشستي !؟
مي دوني يه فيل خاکستري رو چه جوري مي کشن؟ خوب با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش مي کشنش! حالا مي دوني يه فيل قرمز رو چه جوري مي کشن؟ روش خاکستر مي ريزن که خاکستري بشه..بعد با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش مي کشنش! حالا مي دوني يه
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:25 بعد از ظهر توسط محمدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام اميدوارم حالتون خوب باشه عيدروبه شما تبريك ميگم و براي شما آرزوي سلامتي ميكنم . لطفاٌ با نظرات خودتون منو خوشحال كنيد ونظربدين و اگرانتقادي هم داريد به من بگين.
تركه داشته راديو پيام گوش ميداده، گزارشگره ميگفته : راه بهارستان به امام حسين بستهاست، راه انقلاب هم به امام حسين بستهاست... تركه ميگه : باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هی به امام حسين قسم ميخوری؟! يه عده آخوند را داشتن ميبردن بهشت ييهو يه پراید پر از حيوونای جور وا جور تخت گاز از بهشت ميان بيرون يكي از آخوندا ميپرسه اينا ديگه چی بود. ميگن حضرت نوح بود كشتي شو فروخته پراید خريده...!! به آخونده مي گن 2×2 چندتا مي شه ميگه هر چي خدا بخواد !!!! يه تركه به باباش ميگه بابا چرا به ما ميگن خر باباهه ميگه برويك قابلمه بايك قا شق بيارتا بهت بگم . بچه ميره مياره بعدباباهه با قاشق ميزنه روي قابلمه بچهه ميگه بابا دارن درميزنن . باباهه ميگه ها به خاطر همينه به ما ميگن خر حالا برو در روبازكن. رشتيه از سربازي بر مي گرده باباش ميگه نبودي برات زن گرفتيم.اين هم بچه ات . تركه با بچه هاش گرگ با زي مي كنه جو مي گيردش اونا رو ميخوره تركه تو مسابقه دو دوپينگ ميكنه ، ازقضا آخر ميشه! رفقاش ميپرسن: بابا چرا آخر شدي؟ ميگه: آخه نمي خواستم بهم مشكوك بشن . یه روز یه اصفهانی با زن وپسرش میرن کنار رودخونه برای پیکنیک که برای ناهارشون سه تا تخم مرغ می برند. یكدفعه پسرشون را آب می بره که پدره داد می زنه : خانوم بچه رو آب برد دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن. يه مار داشته گريه می کرده. ازش می پرسن چي شده؟ میگه : دوسال بود که عاشق دختر همسايمون بودم حالا بعد از دو سال فهميدم که اون شيلنگ بوده. ترکه زنگ میزنه 110 میگه: گاز، كلاچ، ترمز، فرمون، ترمزدستی و دنده ماشین منو دزدیدند، پلیسه میگه : ببخشید، شما ترک هستید؟ یارو میگه: آره،چطور مگه؟ پلیسه میگه: هیچی، پاشو برو جلو بشین! یارو میره سوپر ماركت میگه یه مایع ظرفشویی خوب بده. صاحب مغازه میگه : گلی خوبه؟ یارو میگه:مرسی سلام میرسونه! معلم : الفبای فارسی رو بگو. شاگرد: الف...ب...پ...ت...ث...چهار...پنج...شیش...هفت... معلم : انگلیسیاش رو بگو. شاگرد : ای...بی...سی...چهل...پنجاه...شصت...هفتاد... به يه ترکه ميگن با ريلکس جمله بساز. ميگه: رفتيم باغ وحش با گوريل عکس انداختيم! يه روز سه تا آبا داني داشتن براي هم خالي ميبستن بعد اوليه ميگه من حضرت عيسي هستم و ميتونم مرده رو زنده كنم!دوميه ميگه من حضرت موسي هستم و ميتونم عصا مو تبديل به يه مار كنم ! هي صبر مي كنن ميبينن سوميه هيچي نميگه هيچي خالي نمي بنده ! بعد ازش مي پرسن تو چرا حرف نميزني؟ ميگه : تا حالا ديدي خدا حرف بزنه !
چند تا عكس هم ازفرانچسكوتوتي براي شما علاقه مندان به فوتبالگذاشتم.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط محمدرضا
|
|
||